X
تبلیغات
کلبه بارانی عاشق ها

عشق گشتن توی خیابون های با کلاس نیست . . .

عشق حرف زدن های شبونه نیست . . .

عشق پیچوندن کلاس و رفتن پی هوس نیست . . .

عشق رابطه داشتن بی اساس نیست . . .

عشق یعنی اینکه با یک نفر باشی  . . .

اینو بفهم عزیز لعنتی ام . . . مابقی عشق نیس . . .



تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 15:43 | نويسنده : علی |

دل عاشقم همیشه تنگ چشمای "تو"میشه...
میشه با تو خاطره ساخت....؟!
میشه دل به عشق تو باخت...؟!
نمیدونم قراره تا کجا،اما دوستت دارم!!
نمیدونم نمیدونم....چرا...؟!اما"دوستت دارم".

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه

تاريخ : شنبه دوم آذر 1392 | 8:49 | نويسنده : علی |
لعنت به زمونه ای که مردبودن درد داره ونامردبودن کیف!

لعنت به زمونه ای که خوبی کردن تاوان داره وبدی کردن احترام!

لعنت به زمونه ای که پاک بودن تنهایی میاره اماخیانت کردن کلاس!

 

لعنت به زمونه ای که حرف،حرف میاره،پول،پول میاره،امامحبت،خیانت میاره!

لعنت به زمونه ای که تاوقتی براشون صرف داشته باشی تودلشون جاداری!

خدایالعنت به این آدمات..........


 


موضوعات مرتبط: عاشقانه ، تنهايي

تاريخ : شنبه چهارم آبان 1392 | 16:49 | نويسنده : علی |

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا ‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه باشه!!! میگم …
چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
عشق خام و ناقص میگه: من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
ولی عشق کامل و پخته میگه: بهت نیاز دارم چون دوست دارم
“سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه .


موضوعات مرتبط: عاشقانه

تاريخ : سه شنبه دوم مهر 1392 | 9:46 | نويسنده : علی |

ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ..……………ﺁﯼ ﻻﻭ ﯾﻮ!……………………!I love you

ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ …………………ﺗﯽ ﺁﻣﻮ!..……………………!Ti amo

ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎﯾﯽ .……………ﺗﻪ ﮐﻮﯾﺮﻭ !………………………!Te quiro

ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ .…………ﺍﯾﺶ ﻟﯿﺒﻪ ﺩﯾﺶ!………………!Ich liebe dich

ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ ..……………………ﺗﻪ ﺩﻭﻩ!….……………………!Te dua

ﺗﺮﮐﯽ .…………… ﺳﻨﯽ ﺳﻮﯾﻮﺭﻭﻡ! ..…………… !Seni seviyurom

ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽ .………………… ﺍﻭ ﺗﻪ ﺁﻣﻮ! .………………… !Eu te amo

ﭼﯿﻨﯽ .………………… ﻭﻭ ﺁﯼ ﻧﯽ! ……………………… !Wo ai ni

ﭼﮑﯽ ………………… ﻣﯿﻠﻮﺟﯽ ﺗﻪ! .…………………… !Miluji te

ﺭﻭﺳﯽ ……………… ﯾﺎ ﺗﺒﯿﺎ ﻟﯿﻮﺑﻠﯿﻮ! ……………… !Ya tebya liub liu

ﮊﺍﭘﻨﯽ …………………… ﺁﯾﺸﯿﺘﺮﯾﻮ ! ……………………… Aishiteru

ﺳﻮﯾﺪﯼ ………… ﯾﺎﮒ ﺍﻟﺴﮑﺎﺭ ﺩﯼ! .……………… !Jag älskar dig

ﺻﺮﺑﺴﺘﺎﻧﯽ .……………… ﻭﻟﯿﻢ ﺗﻪ! …………………… !Volim te

ﻋﺮﺑﯽ ..………………… ﺍﻧﺎ ﺑﺤﯿﺒﮏ! .……………… !Ana Behibbek

ﻓﺎﺭﺳﯽ .…………… ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ! ..………………… !Dooset daram

ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ .……………… ﮊ ﺕ ﺁﯾﻤﻪ! .….…………………… !Je t aime

ﻓﯿﻠﯿﭙﯿﻨﯽ ..…………… ﻣﺎﻫﺎﻝ ﮐﯿﺘﺎ! ..…………………… !Mahal kita

ﮐﺮﻩ ﺍﯼ ..…………… ﺳﺎﺭﺍﻧﮓ ﻫﯿﻮ! .…………………… !Sarang heyo

ﻟﻬﺴﺘﺎﻧﯽ ……………… ﮐﻮﻫﺎﻡ ﭼﻮ! …………………… !Koham chew

ﻣﺠﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ ..…………… ﺳﺮﺗﻠﮏ! ..…………………… Szeretlek

ﻭﯾﺘﻨﺎﻣﯽ .……………… ﺁﻥ ﯾﻪ ﻭ ﺍﻡ! ..…………………… !An ye u em

ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ .…………………… ﺳﻐﻪ ﭘﻮ! ……………………… !Sagha paw

ﯾﻮﮔﺴﻼﻭﯼ .…………… ﯾﺎ ﺗﻪ ﻭﻭﻟﯿﻢ! .…………………… !Ya te volim



تاريخ : شنبه نهم شهریور 1392 | 9:36 | نويسنده : علی |

 

لعنت به من چه ساده دل سپردم /لعنت به من اگر واسش میمردم

منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

لعنت به من چه ساده دل سپردم/ لعنت به من اگر واسش میمردم

دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

 

یکی بگه...یکی بگه که ماه من کی بوده/ مسبب گناه من کی بوده

سهم من از نگاه تو همین بود /عشق تو بدترین قسمت بهترین بود

تو دل بارون منو عاشقم کرد/ بین زمین و آسمون ولم کرد

یکی بگه چه جوری شد که این شد/ سهم تو آسمون و من زمین شد

لعنت به من چه ساده دل سپردم/ لعنت به من اگر واسش میمردم

دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه

تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 8:58 | نويسنده : علی |

ایزد منان تویی تو

خدایا ایزد منان تویی تو خدایا قادر رحمان تویی تو

تو موجودات عالم خلق کردی پدید آرنده ی کیهان تویی تو

سراسر بر جهان آفرینش محیط و صاحب فرمان تویی تو

سزاوار ثنایی و ستایش جهان دارنده و یزدان تویی تو

سریر پادشاهی در خور توست به مخلوق جهان سلطان تویی تو

بری از عیب و عار استی و از نقص شکوه و مجد و فرد و شان تویی تو

گهی عزت دهی و گاه ذلت منزه هستی و سبحان تویی تو

پناه جمله ی درماندگانی خبیر از ظاهر و پنهان تویی تو

خطاپوش و رحیمی و کریمی دل دلداده را جانان تویی تو

سمیعی و صمد فتاح و نوری ضیاء مطلق و تابان تویی تو

خلائق فانی و تو لایموتی به عالم حی و جاویدان تویی تو

عظیمی و غنی،خلاق و رزاق خدای مرسل قرآن تویی تو

علیمی و احد،جبار و قهار نشان و آیت و برهان تویی تو

تو ستار عیوب و پرده پوشی جفا و عدل را میزان تویی تو

کبیری منتقم،قدوس و خالق شکور و مالک رضوان تویی تو

دهی جان و ستانی جان ز مخلوق به دنیا اول و پایان تویی تو

تو را از جان و دل یا رب پرستیم که قطب و مظهر ایمان تویی تو

خطاکاریم خدایا بارالها امید عاصیان تنها تویی تو

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 | 19:3 | نويسنده : علی |

 

«ای کاروان آهسته ران، کآرام جانم میرود»
درد درون سینه ام، تا اند (End) رانم میرود


دنیا چه تکراری شده، گاهی تنوع لازم است
با دلستانش می روم، با دلستانم میرود


او میرود دامن کشان، عینک به سر، ابرو کمان
یک ون گرفتش ناگهان، با ون امانم میرود


باور نکن این قصه را، هرکس بگوید: عاشقم،
آماده ام تا پای جان، پایت بمانم؛ میرود

با یک خر آمد شهر ما، هرجا خر او میرود
آخر خر او مثل گاو، از نردبانم میرود


این نامسلمان بامنِ کافر چه کرده کین چنین
هر ثانیه، نام خدا روی زبانم میرود


دستان بابا خالی است، از نان و نفت و زندگی
با آبرویش زنده است، کم کم همانم میرود


سعدی تورا جان فروغ، از شوخی من در گذر
از این اراجیفی که بر، روی زبانم میرود


موضوعات مرتبط: عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 | 11:0 | نويسنده : علی |

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام...


موضوعات مرتبط: تنهايي

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 11:25 | نويسنده : علی |

در شب کوچک من , افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها , همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن , هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و تست
ای سرا پایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان
در دستان عاشق من بگذار
ولبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد


موضوعات مرتبط: عاشقانه

تاريخ : شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 | 11:50 | نويسنده : علی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.