لعنت به زمونه ای ....

لعنت به زمونه ای که مردبودن درد داره ونامردبودن کیف!

لعنت به زمونه ای که خوبی کردن تاوان داره وبدی کردن احترام!

لعنت به زمونه ای که پاک بودن تنهایی میاره اماخیانت کردن کلاس!

 

لعنت به زمونه ای که حرف،حرف میاره،پول،پول میاره،امامحبت،خیانت میاره!

لعنت به زمونه ای که تاوقتی براشون صرف داشته باشی تودلشون جاداری!

خدایالعنت به این آدمات..........


 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام...

شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد...

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست

می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست

 بودن و نبودنت....

 

نذاری فاصله ها...

تو هجوم لحظه ها...

میون غریبه ها...

تو رو از من بگیرن...

تو خودت خوب میدنی...

توی راه زندگیم...

دلخوشم به بودنت...

پس نکنی یه کاری تا فرق نکنه...

       بودن و نبودنت....

لعنت به همه ی قانون های

 

لعنت به همه ی قانون های دنیا که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد ....!

دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش .

تنهایی و دلتنگیت را پیش فروش نکن ، فصلش که برسد به قیمت میخرند !

گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز

 شود.دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است.دلتنگی

 هایی که میتوانند آدم را خفه کنند .

بیچاره عروسک دلش میخواست زارزار بگرید .اما خنده را بر لبانش دوخته

 بودند !

دلم درد میکند ، انگار خام بودند خیالهایی که به خوردم داده بودی

 

 

متاسفم برات ای دل ساده ...

 

کوله بار آرزوهات روی دوشت

                            تا کجا ها رفتی با پای پیاده

رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی

                               متاسفم برات ای دل ساده

دل به هرکی دادی از سادگی دادی

                                   زندگی تو پای دلدادگی دادی

هر جا که دیدی چراغی پر فروغه

                            تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

عاشق و خسته وغمگین و پریشون

                         دل بی کس دلکه بی سر و سامون

دل زخمی دل تنها و تکیده

                  دل گریون من آه ای دل گریون

کوله بار آرزوها تو کی دزدید

                      دل دیونه به گریه هات کی خندید

عاشق و خسته وغمگین و پریشون

                              دل بی کس دلکه بی سر و سامون

تو رو با هول ولا تنها گذاشتن

                           اونا که لیاقت عشق و نداشتن

 

تک وتنهایی وبا پای پیاده

 

متاسفم برات ای دل ساده

وقتی امدم پیشت میخوام

 

♥وقتی آمدم پیشت میخوام ♥
♥دستم و بذارم رو چشات و در گوشت بگم♥
♥اگه گفتی من کیم؟.....تو ام با خنده بگی همونی که دلتنگش بودم♥
♥منم تو گوشت زمزمه میکنم عــــــــــــاشقتم دیونه♥

کافیست...!

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

دانم چرا چشمان تو، اشک آتشبار دارد

دانم چرا چشمان تو، اشک آتشبار دارد
دانم چرا مژگان تو، تیر دل شـکـــار دارد

باید بگویم این زمان، اسرار دل با دوسـتان
که منم بسی ناتوان، تویی شـمع رفیق من
.
.
برای چشم عاشق تو نامه پست می کنم
همیشه ان تبسمی که میل توست میکنم
غم شکستن من و تو هم تمام می شود
تو فکر راه را نکن
خودم درست می کنم
.
.
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
از نشه
عشق او نه از باده ناب
دانست که عاشقم ولی می پرسید
این کیست کجایست چرا خورده شراب!!!
.
.
بس که دیوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه ی تنهایی من میگذرد
به حوای حوسی هم که شده
سرکی میکشد و می گذرد……
.
.
آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
.
.
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشکتمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابستگی ام را به تو باور کردم
.
.
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم
او به ظاهر گشت عاشق ما به معنا سوختیم
.
.
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل نبندید
چشم بیندازید و دل نبازید
چرا که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت!!!!!!
.
.
گاهی گمان
نمیکنی ولی میشود،
گاهی نمیشود،نمیشود که نمیشود،
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود،
گاهی گدا گدای گدایی و بخت نیست،
گاهی تمام شهر گدای تو میشود.
.
.
خداحافظ ای نگار نازنینم
دگر شاید تو را هرگز نبینم
خداحافظ ای تمام هستی من
زعشق توست تمام مستی من
.
.
هرآنکس عاشق است از دور پیداست
لبش خشک و دوچشمش مست وشیداست
بهترین چیز نگاهیست که از حادثه ی عشق توراست .
.
.
چه سخته دلتنگ قاصدک بودن ، در جاده ای که هیچ بادی در آن نمی ورزد
.
.
یک لحظه سکوت کرد و حرفش راخورد بغضی نفس و گلوی او را آزرد
می خواست که عشق را نمایان نکند اشک آمد و باز آبرویش را برد

.
.
ای اشک دوباره در دلم درد شدی
تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی
از کودکی ام هر آنزمان خواستمت
گفتند دگر گریه نکن مرد شدی
.
.
امروز برای من شرابی ای عشق هرچند که از پایه خرابی ای عشق
یک لحظه اگر حال خوشی می بخشی
یک عمر برای دل عذابی ای عشق
.
.
گر تو خرسند به آزار منی باش که من
به همینقدر که در یاد منی خرسندم

دوستت داشتم ...!؟

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی

 آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی

گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم

چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی!