دوستت دارم...

دل عاشقم همیشه تنگ چشمای "تو"میشه...
میشه با تو خاطره ساخت....؟!
میشه دل به عشق تو باخت...؟!
نمیدونم قراره تا کجا،اما دوستت دارم!!
نمیدونم نمیدونم....چرا...؟!اما"دوستت دارم".

 

لعنت به زمونه ای ....

لعنت به زمونه ای که مردبودن درد داره ونامردبودن کیف!

لعنت به زمونه ای که خوبی کردن تاوان داره وبدی کردن احترام!

لعنت به زمونه ای که پاک بودن تنهایی میاره اماخیانت کردن کلاس!

 

لعنت به زمونه ای که حرف،حرف میاره،پول،پول میاره،امامحبت،خیانت میاره!

لعنت به زمونه ای که تاوقتی براشون صرف داشته باشی تودلشون جاداری!

خدایالعنت به این آدمات..........


 

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا ‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه باشه!!! میگم …
چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
عشق خام و ناقص میگه: من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
ولی عشق کامل و پخته میگه: بهت نیاز دارم چون دوست دارم
“سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه .

لعنت به اون  کسی که عاشقم  کرد

 

لعنت به من چه ساده دل سپردم /لعنت به من اگر واسش میمردم

منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

لعنت به من چه ساده دل سپردم/ لعنت به من اگر واسش میمردم

دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

 

یکی بگه...یکی بگه که ماه من کی بوده/ مسبب گناه من کی بوده

سهم من از نگاه تو همین بود /عشق تو بدترین قسمت بهترین بود

تو دل بارون منو عاشقم کرد/ بین زمین و آسمون ولم کرد

یکی بگه چه جوری شد که این شد/ سهم تو آسمون و من زمین شد

لعنت به من چه ساده دل سپردم/ لعنت به من اگر واسش میمردم

دست منو گرفت و بعد ولم کرد/ لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

لعنت به اون کسی که عاشقم کرد

 

با دل ستانش میرم ...

 

«ای کاروان آهسته ران، کآرام جانم میرود»
درد درون سینه ام، تا اند (End) رانم میرود


دنیا چه تکراری شده، گاهی تنوع لازم است
با دلستانش می روم، با دلستانم میرود


او میرود دامن کشان، عینک به سر، ابرو کمان
یک ون گرفتش ناگهان، با ون امانم میرود


باور نکن این قصه را، هرکس بگوید: عاشقم،
آماده ام تا پای جان، پایت بمانم؛ میرود

با یک خر آمد شهر ما، هرجا خر او میرود
آخر خر او مثل گاو، از نردبانم میرود


این نامسلمان بامنِ کافر چه کرده کین چنین
هر ثانیه، نام خدا روی زبانم میرود


دستان بابا خالی است، از نان و نفت و زندگی
با آبرویش زنده است، کم کم همانم میرود


سعدی تورا جان فروغ، از شوخی من در گذر
از این اراجیفی که بر، روی زبانم میرود

باد ما را با خود خواهد برد...

در شب کوچک من , افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها , همچون انبوه عزاداران
لحظهء باریدن را گوئی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن , هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد
باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و تست
ای سرا پایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان
در دستان عاشق من بگذار
ولبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد

شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد...

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست

می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست

عشق یعنی با تو آغاز سفر ،

عشق یعنی با تو آغاز سفر
 
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
 
عشق یعنی باز می خوانم تو را
 
عشق یعنی بگذری از آبرو
 
عشق یعنی کلبه های آرزو
♥
 
 

 

 

راسـتــ اسـتـــ کـه صـاحـبـان ِ دلـهـای ِ حـسـاس نـمـی‌ مـیــرنــد

بـلـکـه بـی‌ هــنگـام نـاپـدیـد مـی‌شـــوند . . .
 
 
 
رفتم نشستم کنارش
ژگفتم: برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟
گفت:بفروشم که چی؟
تا دیروز میفروختم که با پولش ابجیمو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد ..
بعد با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟
گفتم:بخرم که چی؟
تا دیروز میخریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!
اشکاشو که پاک کرد, یه گل بهم داد با مردونگی گفت: بگیر باید از نو شروع کرد تو بدون عشقت,من بدون خواهرم..
سخت ترین دو راهی :
دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است

گاهی کامل فراموش میکنی ؛
و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی آن قدر منتظر می مانی ؛
که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی

دوست مجازی...

سمش را می گذاریم دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد
وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش

وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود
مطمئن می شوم که حقیقیست
هرچند کنار هم نباشیم
هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشد...

لعنت به همه ی قانون های

 

لعنت به همه ی قانون های دنیا که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد ....!

دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش .

تنهایی و دلتنگیت را پیش فروش نکن ، فصلش که برسد به قیمت میخرند !

گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز

 شود.دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است.دلتنگی

 هایی که میتوانند آدم را خفه کنند .

بیچاره عروسک دلش میخواست زارزار بگرید .اما خنده را بر لبانش دوخته

 بودند !

دلم درد میکند ، انگار خام بودند خیالهایی که به خوردم داده بودی

 

 

کافیست...!

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

معنی عشق

عــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــقــــــــــــــــــــ

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.

دوستت داشتم ...!؟

عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی

 آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی

گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم

چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی!

 

هرگز نشد بیایی پیشم

هرگز نشد بیای پیشم  بگیری دستای منو

بـدونی من عاشـقـتـم   گوش كنی حرفای منو

هرگزنشد بیای پیشم   بگیری دستای منو

بـدونی من عاشـقـتـم   ببینی اشکای منو

تو بی وفا بودی ولی  اونكه برات می مرد منم        

تا زنده ام دوست دارم اینه كلام آخرم

دلم می خواد همین یه باراشكامو پنهون نكنم

باور كنی تو رو می خوام غربتو زندونی كنم

بیا به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات

دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه نگات

اما هنوز فاصله مون دوره و دست من جداست

ترانه سكوت من تو بغض آخرم رهاست

كاشكی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم

تو چشم من نگاه كنی ببینی كه عاشقت منم

ماندم و نماندي

گفتم مي مانم تا ابد...

تا هرزمان که تو بخواهي...

گفتي مي دانم...

گفتم چشمانت را دربهترين نقطه دلم قاب کرده ام براي هميشه...

هرگوشه دلم راکه مي بينم توهم ان جايي..

گفتي مي دانم...

گفتم براي من ازتو دوست داشتني تر وجود ندارد...

بازهم گفتي مي دانم...

امروز چندمين روز است که تو رفته اي و من هيچگاه اين را نمي دانستم

که تو

براي من

به ياد من

و دوستدار من نيستي...

باز هم مي گويم:

منتظرت مي مانم شايد فقط شايد روزي برگردي

امان از بی وفایی ...

با غرور بی دلیلت منو آزار نده
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خودت تو بیش از این زحمت اقرار نده
به خدا من خودم رفتنیم
واسه دیگران تو شمعی
واسه من خاموش و غمگین
برای خودی تو دردی
واسه غریبه تسکین
واسه دیگران حقیقت
واسه من عین سرابی
برای همه ستاره
واسه من مثل شهابی
وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن

بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن

بخدا من خودم رفتنیم

به خدا

به خدا ...

 

 

تو رو دارم

 

تو رو دارم این

همون خوشبختیه
تو رو داشتن التیام سختیه
تو رو دارم بی نیازم از همه
چه قشنگه دست تو تو دستمه
تو رو دارم واسه من همین بسه
بی خیالم اگه دنیا قفسه
تو رو دارم دورم از دلواپسی
تو رو داشتن یعنی مرگ بیکسی
تو رو دارم ماه و تو شب نمیخوام
بی تو من به چشم دنیا نمیام
نزدیک و نزدیک تر از من به خودم
تو رو دارم در تو من معنی شدم

باران

امشب دل آسمان گرفته است                 دردلم هوای گریه است

باید که ببارد آسمان باز                              باید که روم به زیرش بگریم های های

آسمان فریاد میکند ازته دل                         گریه میکند به حال من ودل

گریه میکند به روی چشم هام                      اشک رامیشوید ازروی گونه هام

گریه ام راباگریه هاش پاک میکنه                  تانبیند که اسیر کرده دلم معشوقه

عشق من رفته ودل از من گرفته                آسمان میگریه تا دل من یک وقتی نگریه

 

عشق

زندگی پر از موجهای ارام و طوفانی است

بیائید به موجهای آرام زندگی لطافت و عشق را بفهمانیم

به آنها بگوییم که زندگی می تواند خیلی زیباتر از انچه که خود خود می کنند باشد

به موجهای طوفانی زندگی بگویید که جایی برای رقیدن ندارند

زندگی خیلی شیرین تر و قشنگتر از آن است که طوفانی درونش بر پا شود

زندگی کردن با عشق خیلی زیباست

این رو به تمام جانیان بگویید که با عشق یک زندگی را شروع کنند

وبا عشق به پایان رسانند................................(مرگ)

معشوقم را با تمام وجود بعد از خدا می پرستم

دوستش دارم

          دوستش دارم

                          دوستش دارم

                                     می پرستمش

                                                    می پرستمش

                                                                         می پرستمش